تبلیغات
مطالب جذاب و خواندنی - قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم
شنبه 1 شهریور 1393

قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم

   نوشته شده توسط: MBN    نوع مطلب :مطالب جذاب ،

قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم, ضرب المثل ایرانی


در روزگاران قدیم مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت می کرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار که دوست ناباب بدرد نمی خورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه مرگ پدر می رسد پدر می گوید فرزند با تو وصیتی دارم من از دنیا می روم ولی در آن مطبخ کوچک را قفل کردم و این کلیدش را به دست تو می دهم، در توی آن مطبخ یک بند به سقف آویزان است هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی برو آن بند را بینداز گردن خودت و خودت را خفه کن که زندگی دیگر به دردت نمی خورد.


پدر از دنیا می رود و پسر با دوستان و معاشران خود آنقدر افراط می کند و به عیاشی می گذراند که هرچه ثروت دارد تمام می شود و چیزی باقی نمی ماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین می بینند از دور او پراکنده می شوند. پسر در بهت و حیرت فرو می رود و به یاد نصیحت های پدر می افتد و پشیمان می شود و برای اینکه کمی از دلتنگی بیرون بیاید یک روز دو تا تخم مرغ و یک گرده نان درست می کند و روانه ی صحرا می شود که به یاد گذشته در لب جویی یا سبزه ای روز خود را به شب برساند و می آید از خانه بیرون و راهی بیابان می شود تا می رسد بر لب جوی آب.


دستمال خود را می گذارد و کفش خود را در می آورد که آبی به صورت بزند و پایی بشوید در این موقع کلاغی از آسمان به زیر می آید و دستمال را به نوک خود می گیرد و می برد. پسر ناراحت و افسرده به راه می افتد با شکم گرسنه تا می رسد به جایی که می بیند رفقای سابق او در لب جو نشسته و به عیش و نوش مشغولند.

 

می رود به طرف آنها سلام می کند و آنها با او تعارف خشکی می کنند و می گویند بفرمایید و پهلوی آنها می نشیند و سر صحبت را باز می کند و می گوید که از خانه آمدم بیرون دو تا تخم مرغ و یک گرده نان داشتم لب جویی نشستم که صورتم بشویم کلاغی آن را برداشت و برد و حال آمدم که روز خود را با شما بگذرانم.

 

رفقا شروع می کنند به قاه قاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی گرسنه هستی بگو گرسنه هستم ما هم لقمه نانی به تو می دهیم دیگر نمی خواهد که دروغ سرهم بکنی پسر ناراحت می شود و پهلوی رفقا هم نمی ماند.

 

چیزی هم نمی خورد و راهی منزل می شود منزل که می رسد به یاد حرف های پدر می افتد می گوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده می شوم که چنین وصیتی کرد حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم می گفت حلق آویز کنم.


می رود در مطبخ و طناب را می اندازد گردن خود تکان می دهد یک وقت یک کیسه ای از سقف می افتد پایین. وقتی پسر می آید نگاه می کند می بیند پر از جواهر است می گوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی. بعد می آید ده نفر گردن کلفت با چماق دعوت می کند و هفت رنگ غذا هم درست می کند و دوستان عزیز ! خود را هم دعوت می کند. وقتی دوستان می آیند و می فهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی می افتند و از او معذرت می خواهند.


خلاصه در اتاق به دور هم جمع می شوند و بگو و بخند شروع می شود. در این موقع پسر می گوید حکایتی دارم. من امروز دیدم یک بزغاله وسط دو پای کلاغی بود و کلاغ پرواز کرد و بزغاله را برد. رفقا می گویند عجب نیست درست می گویی، ممکن است.


پسر می گوید قرمساق ها من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید حالا چطور می گویید کلاغ یک بزغاله را می تواند از زمین بلند کند و چماق دارها را صدا می کند. کتک مفصلی به آنها می زند و بیرونشان می کند و می گوید شما دوست نیستید عاشق پول هستید و غذاها را می دهد به چماق دارها می خورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض می کند.

برچسب ها: قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم ،

How do you get rid of Achilles tendonitis?
جمعه 17 شهریور 1396 12:47 ب.ظ
Hi there everybody, here every one is sharing these familiarity, so it's pleasant to read this weblog,
and I used to pay a quick visit this weblog every day.
Can you get an operation to make you taller?
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:33 ب.ظ
Fantastic items from you, man. I've keep in mind your stuff
previous to and you're simply too great. I really like what you've
received here, certainly like what you are
saying and the way through which you say it. You're making it enjoyable and you still take care
of to stay it smart. I can't wait to learn far more from you.
This is really a wonderful site.
How much does it cost to lengthen your legs?
شنبه 14 مرداد 1396 12:37 ب.ظ
I just like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your blog and test once more here frequently.
I'm slightly sure I'll be told many new stuff
right here! Good luck for the next!
foot pain from shoes
پنجشنبه 15 تیر 1396 12:48 ق.ظ
Hello, Neat post. There's an issue along with your website in web explorer, may check this?
IE still is the market chief and a good component of folks will
leave out your fantastic writing due to this problem.
lozcantrell.myblog.de
دوشنبه 1 خرداد 1396 05:33 ب.ظ
Terrific post however I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very grateful if you could elaborate a little bit further.

Kudos!
Natisha
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:59 ب.ظ
Wow, this article is good, my younger sister is analyzing these things, thus I am going to let know her.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:58 ق.ظ
Good day! I could have sworn I've visited this site before but after going through many of the articles I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely delighted I discovered it and I'll be book-marking it and checking back often!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:43 ب.ظ
It's enormous that you are getting thoughts from this
paragraph as well as from our dialogue made here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر