تبلیغات
مطالب جذاب و خواندنی - یادش بخیر قدیما...
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394

یادش بخیر قدیما...

   نوشته شده توسط: MBN    نوع مطلب :مطالب جذاب ،


شما یادتون نمیاد, مطالب جالب و خواندنی

جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، فیلم سینمایی ژاپنی، مشق های ننوشته …
این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر :
گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرک ها بخونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خال های سرخ و زرده ، با بال*های قشنگش میره و برمی گرده ، می ره و برمی گرده … شاپرک خسته می شه …… روی گل ها میشینه … شعر می خونه می خنده !!!

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر : دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﺵ ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و می دویدیم تا بچرخه ؛ بعضی وقتا هم که دیوار و نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

“بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید تو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه…

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

 یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانال ها رو عوض کنه …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظهشماری میکردم تا اون ماده داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
این بلندمدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•


کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش

و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر :ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ می شمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …
ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ .

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر :
من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم …
بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه!!!

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیست ها یا ضرب المثل یا چیستان …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

. .یادتونه بخاری نفتی ژاپنی توئیست، همه دورش جمع بودیم با یك چراغ لمپای نفتی، چون هر شب برق ها می رفت...

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

روزا كه میومدیم خونه اول ناهار میخوردیم، بعد بازیگوشی می كردیم تا ساعت 4 بشه از رادیو برنامه كودك گوش بدیم...

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

وحشتناك ترین زمان كلاس وقتی بود كه معلم می گفت تمرین های ریاضی رومیز، چون باید بعد می رفتی پای تخته، اگه شانست گرفت تمرین آسونه بهت بیفته و اون موقع می شد بهترین زمان كلاس....

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

صبح ها بعد از خوردن صبحونه برنامه بچه های انقلاب رو از رادیو گوش می دادیم بعد می رفتیم مدرسه.....

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

خدا نكنه میرسیدیم خونه و فقط یك قابلمه روی گاز باشه.این یعنی ناهار یا آبگوشته، یا كوفته یا آش. از برنج خبری نیست!....

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن …

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع می شد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !

 

•.•.•.•.•.•.•.•.•.• یادش بخیر قدیما •.•.•.•.•.•.•.•.•.•

 

یه تبلیغ بستنی هم بود که گاوه به بچش میگفت بیا بچه جون
بیا شیرتو بخور … بیا دیگه !
بچش میگفت : مامان جون بستنیش خوشمزه تره !



مطالب خواندنی, یادش بخیر اون وختا

شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت
۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 

 

این تبلیغ رو یادتونه؟
به به هوا آبیه آبیه آفتابیه
ماشینه قلابیه نه بابا بنزین نداره خالیه
یه پمپ بنزین اونجاست بنزین واسش مهیاست …

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر قدیما:
بازی پی پی پینوکیو
بازی هرکی شکلک دراره شکل عروسک دراره 1 2 3
بازی چام چام
بازی سلام سلام خاله بزغاله
آتاری دستی که هرکدوم 4 تا ازش داشتیم
واکمنایی که از مشهد میخریدیم(آخ چه پزی باهاش میدادیم)
وای خدا چه خوب بودیم اونوقتا.چه مهربون و بی آلایش

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر :
من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم …
بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه!!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

مامانم که شیشه پاک کن می خرید ، لحظه شماری می کردم تا اون ماده داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
این بلندمدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

“بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید تو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه…

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر: دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر: بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر: اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر: یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر: تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یادش بخیر قدیما به جای بخوانیم بنویسیم
کتاب فارسی بود که هر سال یه گل بهش اضافه میشد



خاطرات دهه 60, شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد ما وقتی بچه بودیم اول مهر که کفش نو برام میخریدن سر کلاس انقدر نیگاش میکردم که دیگه چشمام خسته میشد ، تازه اگه روش یه لک میفتاد با آب دهنم تمیزش میکردم …
انقد که من از کفشم لذت میبردم لیونل مسی از کفش طلاییش لذت نمیبره …

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر :
تو دبستان که زنگ تفریح تموم می شد ، مامور آبخوری دیگه نمی ذاشت آب بخوریم.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر چه روزگاری داشتیم با زاغکی که قالب پنیر برداشت و بعد آقا روباه دوران کودکی ما سرش کلاه گذاشت.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جم میکرد میذاشت رو میز معلم ؛ مام هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه ، نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر: اون روزایی که هوا برفی و بارونی بود،ناظم مدرسه میگفت:
امروز صف نیست..
ماهم  کلی کیف میکردیم وخوشحال میرفتیم سرکلاس..

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

اخه من نمیدونم شادی های های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم و پنجشنبه ساعت 12 تعطیل میشدیم ، شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت 12 میرفتیم ؛ اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!!

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر :
مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت و سر صف به ما میداد و بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سرکلاس ها.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر :
گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر:
اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه.

 

خاطرات دهه 60, شما یادتون نمیاد

 یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر ، پشت دفترای قدمیم مدرسه ؛ آدمک
چارخونه روی تخته سیاه :
 “تعلیم و تعلم عبادت است”

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

شما یادتون نمیاد ، وقتی مشق مینوشتیم پاک
کن رو تو دستمون نگه میداشتیم بعد عرق میکرد ، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند ، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت ، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر:
هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی
بچه که بودیم بچه بودیم؛

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادتون میاد…وقتی معلم برای درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند، حس معجزه بهمون دست میداد.

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم
میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم
صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

-یادش بخیر:
تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه می آوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم!

 

یادش بخیر قدیما, خواندنیهای دیدنی

یادش بخیر قدیما

 

 یادتون میاد ؟؟؟
 نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو که زبون میزدی خوش
رنگ تر میشد …


feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 03:39 ق.ظ
I all the time used to read piece of writing in news papers but now as I am
a user of net therefore from now I am using net
for articles or reviews, thanks to web.
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:24 ق.ظ
Thanks for your personal marvelous posting! I genuinely enjoyed
reading it, you are a great author. I will make certain to
bookmark your blog and will often come back in the future.
I want to encourage yourself to continue your great posts, have a
nice holiday weekend!
foot pain at night
دوشنبه 19 تیر 1396 12:06 ق.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your website in web explorer, might check
this? IE nonetheless is the marketplace chief and a large element of other people will leave out your magnificent writing
because of this problem.
http://susannapratt9.jimdo.com/2016/02/21/shoe-lifts-the-podiatrists-solution-for-leg-length-diff...
دوشنبه 5 تیر 1396 03:04 ق.ظ
Inspiring story there. What happened after?
Take care!
http://clarisstagno.wordpress.com/
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:11 ق.ظ
Precisely what I was looking for, regards for putting up.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:41 ب.ظ
I'm not sure why but this site is loading
very slow for me. Is anyone else having this issue or
is it a problem on my end? I'll check back later and see if the
problem still exists.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:11 ق.ظ
Excellent pieces. Keep writing such kind of information on your page.
Im really impressed by your blog.
Hello there, You have performed a fantastic job. I will certainly digg it and
individually recommend to my friends. I'm confident they'll be benefited from this website.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:45 ق.ظ
Having read this I thought it was very enlightening. I appreciate you finding the time and
energy to put this content together. I once again find
myself personally spending a lot of time both reading and posting comments.
But so what, it was still worthwhile!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:20 ق.ظ
I have been exploring for a little bit for any high quality articles or weblog posts on this sort of space .
Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this web site.
Reading this information So i'm satisfied to show that I have a very
good uncanny feeling I came upon exactly what I needed.
I such a lot definitely will make sure to don?t overlook this website and give it a look on a relentless basis.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:50 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd like to find out more details.
امیرحسین نقدی پور
جمعه 23 مرداد 1394 10:01 ب.ظ
دستتون درد نکنه خدا خیرتون بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر